درباره ی نادرشاه افشار
1)
نادر شاه افشار
نوشته اند: زمانی كه نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه كودكی را دید كه به مكتب میرفت. از او پرسید: پسر جان چه میخوانی؟
قرآن.
- از كجای قرآن؟
- انا فتحنا....
نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.
سپس یك سكه زر به پسر داد امام پسر از گرفتن آن اباکرد.
نادر گفت: چر ا نمی گیری؟
گفت:مادرم مرا میزند میگوید تو این پول را دزدیده ای.
نادر گفت: به او بگو نادر داده است. پسر گفت:-مادرم باور نمیكند.
میگوید: نادر مردی سخی است او اگر به تو پول میداد یك سكه نمیداد. زیاد میداد. حرف او بر دل نادر نشست. یك مشت پول زر در دامن او ریخت.از قضا چنانچه مشهور تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد.
2)
فرمانروای روسیه برای نادر شاه افشار پیام فرستاد در صورتی که پادشاه ایران بخواهد می تواند برای فتح هند کمک های بسیاری به ایران بنماید منوط بر این که به او کمک کند تا روسیه خاور اروپا را متصرف شود .این در حالی بود که فرمانروای روسیه می دانست ارتش ایران نیرومند ترین ارتش آن روز جهان است اما از آنجایی که برایش فتح اروپای خاوری یک آرزو بود این پیشنهاد را برای فرمانروای ایران فرستاد .
نادر برایش نامه ایی نوشت که پس از سلام چنین بود .
ما برای کشور گشایی به هند نخواهیم رفت . آنچه ما می خواهیم محاکمه ۸۰۰ خونخواریست که بیست سال به ایران ستم کرده اند ، برای این کار نیازی به کمک شما نیست . در ضمن ما ایرانیان نیاز به خانه و کاشانه مردم دیگر کشورها نداریم .
پاسخ نادرشاه افشار گویای این حقیقت است که او برای آرمان های بزرگش چشم کمک از جایی جز مردم ایران را نداشت و بگفته ارد بزرگ متفکر برجسته کشورمان : مردان پیشآهنگ ، راه را با داشته های میهنی خویش باز می کنند و نه کمک اجنبی .خوی تجاوز گری روس ها در طول تاریخ همواره همانند دولتهای انگلیس و فرانسه دیده می شود که این سه مورد در تمام دودمانهای ایران باید مورد توجه قرار گیرد.

[↑] زندگینامه
نادرفلی در حدود سال ۱۰۶۶ خورشیدی (۲۸ محرم سال ۱۱۰۰
هَ. ق. / ۱۶۸۸ ميلادی)، در ناحیه ٔ دستگرد از توابع دره گز در شمال خراسان به دنیا
آمد. پدر او امامقلی قرقلو از افراد بینام و نشان ایل افشار بود[۳] این ایل ترکتبار به دو شعبه بزرگ تقسیم میشد: یکی "قاسملو" و دیگری "ارخلو"
یا "قرخلو"؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از
آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز
تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر تهاجم ازبکان و ترکمانان به شمال شرق ايران سدی
باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام
گشتند. امامقلی گویا به شغل پوستیندوزی اشتغال میورزيده و به
تنگدستی روزگار میگذرانیده است.
نام اصلی او نادرقلی بود و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده
بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبکهای خوارزم به اسارت آنها در آمد. بعد
از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت بابا علی بیگ، حکمران ابیورد بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده
بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود را نادرقلی بیگ نامید.فئودال بزرگ ملک محمود سیستانی (حاکم سیستان) تا حدی مانع
قدرتگیری نادرقلی بیگ شد؛ ولی نادر در سال ۱۷۲۶ پشتیبانی شاهزاده طهماسب صفوی و
فتحعلی خان قاجار (پسر شاهقلی خان قاجار و پدربزرگ آقا محمدخان قاجار) را جلب کرده،
توانست مالک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاهزادۀ فراری صفويه را در خراسان بر پا
نماید. شاهزاده طهماسب، نادر قلی را والی خود در خراسان اعلام کرد و بعد از آن نادر
اسم خود را به طهماسب قلی تغییر داد. سال بعد او مناسباتش با شاهزاده طهماسب را قطع
کرده و بعد از سرکوب چند ایل ترک و کرد به حکمرانی کامل خراسان میرسد. آنگاه برای
به قدرت رساندن شاهزاده تهماسب با افغانها وارد جنگ شده، در ۱۷۲۹ شاه اشرف افغان را
در نزدیکی دامغان و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست
داد و بعد در تعقیب وی، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داده و قبایل این دیار
را مطیع نمود. سپس با دشمنان خارجی وارد جنگ شد و روسها را از شمال ایران راند، اما
در زمان جنگ با عثمانیها که غرب ایران را در اشغال داشتند، متوجه شورشی در شرق
ایران شد و جنگ را نیمه کاره رها کرده به آن سامان رفت. شاه صفوی به قصد اظهار وجود
دنباله جنگ وی را با عثمانیان گرفت که به سختی منهزم شد.
جنگ نادر
شاه افشار با اشرف افغان در مهماندوست دامغان
نادر قلی در خراسان قریب هشت هزار نفر تجهیر و به
معیت طهماسب میرزا برای قلع و قمع اشرف افغان حرکت کرد و از آن طرف، اشرف افغان، که
با کشتن محمود خود را پادشاه خوانده بود، وقتی اطلاع یافت تصمیم گرفت پیش از اینکه
قوای نادر قویتر شود به سوی خراسان برود. این دو نیرو در دهکده "مهماندوست" دامغان
در ماه ربیع الاول ۱۱۴۲ هجری قمری تلاقی کردند. شمار سپاهیان نادر از سواره و پیاده
قریب سی هزار نفر، و سپاهیان اشرف افغان نیز در همین حدود بود.
بامداد روز شنبه ششم ربیع الاول سال ۱۱۴۲ هجری قمری
ارتش نادر قلی در سه ستون به شرح زیر مستقر شد:
- ۱ ـ در پهلوی راست جبهه به فرماندهی گرجی خان، پیاده
۲ ـ در پهلوی چپ جبهه به فرماندهی سردار علی خان ابدالی، پیاده
۳ ـ در مرکز جبهه به فرماندهی حاجی خان بیک
و خود نادر فرماندهی توپخانه و سواره نظام را به
عهده داشت و به سپاهیان خود دستور داد که بدون اجازه فرماندهی ارتش از جای خود حرکت
نکنند و پیشدستی ننمایند. بعد از ظهر روز ششم ربیع الاول نیروی افغان حمله کرد و
سواره نظام آنها به ستون پیاده نادر، که در مرکز جبهه بود، تاخت آورد و سرگرم کشتار
شد.[۱۰]
نادر فرمان داد سواره نظام از جای خود درآمدند و با
افغانها درآویختند و حمله سواره نظام افغانی را دفع کردند. مجدداً افغانها به سه
ستون درآمده، سخت حمله کردند. کشتار زیاد شد و در دره "طزره" کشتگان بسیاری روی هم
توده شد. منظره میدان جنگ بسیار وحشتناک و مرگبار بود. بیشتر سواره نظام افغانی، که
بهترین جنگجویان بودند، کشته شدند. اشرف افغان برای آخرین بار با تمام سواره و
پیاده خود حمله کرد و توپخانه نادری به سختی ستونهای مهاجم را زیر باران گلوله
گرفت، با این وصف افغانها پیش می آمدند. نادر تبرزین به دست، فرمان داد که شیپور
حمله سواره نظام را زدند و سواران از پهلوی راست دشمن و بالای دره طزره حمله
هولناکی کردند، و به نیروی پیاده نیز از مرکز فرماندهی، فرمان یورش داد و توپخانه
از بالای تپه های میدان جنگ دشمن را زیر باران گلوله گرفت.
توپخانه افغانها بر اثر حمله سواره نظام نادری آسیب دید و خاموش شد. نیروی نادری از هر سو به دشمن فشار آورد و خود نادر به درون آبادی مهماندوست دامغان درآمد و با چهار گلوله توپ دیوار قلعه مهماندوست را خراب کرد تا پیادگان از پشت به دشمن حمله کنند. اشرف افغان از بالای تپههای غربی میدان جنگ را تماشا میکرد. چون کار سپاهیانش را سخت دید توپخانه و اردوگاه خود را گذاشت و عقب نشست و تا شامگاه نیروی افغانها در جنگ و گریز بودند. چون هوا تاریک شد جنگ به پایان رسید. سرانجام اشرف افغان توانست ده هزار نفر از سپاهیان خود را که پراکنده و پریشان بودند گرد آورده و به سوی تهران قرار کند. کشتههای هر دو سپاه بسیار زیاد بودند، چنان که در جاهایی چندین تن پیاده و سواره روی هم ریخته بودند و بیش از نیمی از جوانان افغان با گروهی از افسران آنها کشته شدند. این پیروزی برای نادر فوقالعاده گران تمام شد، ولی در نتیجه با نبوغ خود و جانفشانی سربازانش چیرگی یافت. سپس نادر از آنجا حرکت کرد و روز دوشنبه نهم ربیع الاول به شهر دامغان آمد، دو روز توقف کرد و بعد رهسپار سمنان گردید

